باران برای ماست
سلام حضرت باران سلام رویش مست
برای دیدن رویت دلم زجا برجست
خراش تندر و آشوب برق وچنگ تگرگ
برای گفتن نامت همیشه هرجا هست
چه راه دور ودرازی ست آمدن تا تو
برای توست که هر بار رفته ام از دست
به روح عشق تو سوگند نیمه جانی بود
که گاه دیدنت انگار با ابد پیوست
تورا برای رسیدن به خویش میخواهم
برای بال گشودن ازین زمانه ی پست
خوشا دوباره رهایی به سوی در به دری
و.... التماس نگاهت که راه را می بست
دوباره سمت نگاهت دوباره خیسی دل
دوباره حضرت باران دوباره بارش دست
و... من که چتر دلم را به باد خواهم داد
برای رقص دلی که وجود خود را خست
این وبلاگ برای درج اشعار ومطالب نویسنده ایجاد شده استفاده از اشعار ومطالب باذکر نام ومنبع برای دوستان آزاد است