بی دختر باران
یا از لبت بوسه بفرست یا با نگاهت اشاره
درویش دیر خیالم انگار رو به زوالم
در آرزویی محالم با خاطری پاره پاره
گاهی که ابری ترینم ویرانه ای بر زمینم
در گوشه ای می نشینم بی ماهم وبی ستاره
باران مرا می شناسد در کوچه های قدیمی
گاهی که هم گریه هستیم با بغض های بهاره
با حسرتم می شمارم هر لحظه را دور از تو
در این غم بیکرانه دورم نکن از کناره
درویشم وپادشاهی دورم کن از این تباهی
لطفی کن وباورم کن با یک نگاه دوباره
این وبلاگ برای درج اشعار ومطالب نویسنده ایجاد شده استفاده از اشعار ومطالب باذکر نام ومنبع برای دوستان آزاد است